2 هفتس که نظرات تأیید نشده از 2490 بالاتر نرفته ؛
جدآ از همهء دوستان که مزاحم نمیشن ممنونم .
+
نوشته شده در Wed 23 Dec 2009


+
نوشته شده در Sat 5 Dec 2009

تازه ، اگه از کسی هم برای سیگارت آتیش بخوای ؛ جای سیگار به جونت آتیش بزنه .
+
نوشته شده در Thu 5 Nov 2009
|

من ديوانه نيستم . باور بفرمائيد كه ديوانه نيستم . بي ادب و
بي كلاس هستم ، بد زبان و بي فرهنگ هستم ، ولي ديوانه
نيستم . حالا كه چي ؟ اينكه يه صدا چند ساله توي گوشمه .
نميدونم صداي چيه ، ولي خيلي به صداي پا شبيهه ، انگار يه
كسي چند ساله دارم به طرفم مياد و شب به شب هم نزديك
تر ميشه .
قسم به خداوندي خدا كه ديشب صداي پا از هميشه نزديكتر
بود .انگار بعد از اينهمه سال داره بهم ميرسه . صداي كفشاش
مثل ناقوس كليسا اكو داره و صداي بازگشتيش پس زمينهء
صداي پاهاس و انگار كه يه جمله رو داره تكرار ميكنه . ديشب
با دقّت گوش كردم . يه چيزي رو تكرار ميكرد . انگار ميگفت :
صفحهء سوّم ، صفحهء سوّم ، صفحهء سوّم .
نميدونم دقيقآ منظورش چيه ، فقط احتمال ميدم منظورش
صفحهء سوّم شناسنامه ام باشه ، احمق فكر كرده من از
اين تعارفا ميترسم .
ببينم ، شما هم از اين صداها تو گوشتون دارين ؟ يا من جدآ
ديوانه شدم ؟ بگين بهم ، ناراحت نميشم .
+
نوشته شده در Tue 3 Nov 2009
|

همشهري محترم ؛ ميخواد باورت بشه ، ميخواد نشه . ولي از ساعت 6 صبح الي 12 شب توي اين شهر هيچ كسي هيچ كار زيبائي انجام نميده . پس نوشت : كارهاي زيباي شبش هم چندان بدون درد و خونريزي نيست .
+
نوشته شده در Mon 26 Oct 2009

به چشمِ برادري هركه مرا ديد بعد گاييد * علي عبدالرضايي - كادوئي در كاندوم
+
نوشته شده در Tue 20 Oct 2009

بعدش ؛ برنده كسيه كه جلوي دوربين بتونه تو مخش شليك كنه و جايزش هم يه يخچاله .
+
نوشته شده در Mon 19 Oct 2009

مشكلات رو بايد از زاويه اي ديگه تجربه كرد .
مثلآ وقتي نصفه شبه و همه از بي ســـيگاري مينالن ،
شما پاكت سيگار رو بذار تو جيبت و از اين سر شهر راه
بيفت و برو اون سر شهر و دنبال آتيش بگـرد . مثل من!
+
نوشته شده در Thu 15 Oct 2009

زندگی برای سلامتی مضر است .
+
نوشته شده در Sat 10 Oct 2009

زندگی یعنی حقّ خود را به التماس گرفتن ، یا من اشتباه میکنم ؟
+
نوشته شده در Sun 27 Sep 2009

میبینید ؟ تمام این افسانهء آفرینش را شاهدید؟ می آفریند تا جلویش خم و راست شویم ، می آفریند تا ارضایش کنیم ، می آفریند تا بکشیم و کشته شویم ، می آفریند تا چند صباح دوست بداریم و منفور باشیم و بعد هم هیچ به هیچ . شاکی هم نباشیم و سپاسگزاری کنیم و اگر هم نباشیم و نکنیم ، می کند ما را . القصّه ؛ کمدی خنده داری است این قصّهء آفرینش ، حیف که وقتش کم است و بقول سیاوش جائی برای چس ناله کردن نمی گذارد . 
+
نوشته شده در Fri 25 Sep 2009
|

این آیپاد نفهم من گاهی اوقات بدجوری حال آدم رو میفهمه . رفته بودم محل قدیمی تا خاطره ای تازه کنم . یهویی این آهنگ کوچه رو پخش کرد و منو برد تا بیست و خورده ای سال پیش . داشتم میرفتم خانقاه تا بقول بچّه ها اشکی بریزم و یه کمی سبک بشم . گفتم سر راه یه سری هم به محل قدیمی بزنم و یه نگاهی به قدیم تر ها کنم . همینجور رفتم و رفتم و رفتم و تمام کوچه پس کوچه های عین الدوله رو گشتم . حتّی باز هم پای اون درخت توت ته کوچه آجانلو سرپا شاشیدم تا به خودم ثابت کنم همون کثافتی که بودم باقی موندم . از آبشار و گوته و فیاض بخش و شبلی گذشتم ، از دکتر سنگ و تقوی و بازارچه و سقاباشی و معتمدالممالک هم گذشتم و تمام بچّگی رو شخم زدم . یهو هوای آقا مشالله به سرم زد . فکر نمیکردم اون وقت شب دم مغازه باشه . مغازهء آقا مشالله ، تنها کلیدساز محل رو مسجد اشغال کرده تا دیگه کسی کلیدی واسهء درای بستهء خودش! نسازه . پرسون پرسون آدرس مغازهء جدیدشو پیدا کردم و شب احیائی سر وقتش رفتم . فکر نمیکردم منو بشناسه ، ولی خوب شناخت و اتّفاقآ حسابی هم خوب شناخت . آخه بهش ۵۰ تومن بدهکار بودم . گفت که نامه های ۲۴ پیش من به دخترش رو هنوز نگه داشته و هر روز و هر شب اونا رو میخونه . ولی هنوز برای خودمم سئواله که چرا این موضوع رو میدونست و حداقل یه بار گوش منو نپیچوند و دعوام نکرد . 
+
نوشته شده در Mon 21 Sep 2009
|

+
نوشته شده در Wed 9 Sep 2009

هیس ،
خدا خوابه ، منم خوابم . نکنه بیدار بشیم
+
نوشته شده در Mon 7 Sep 2009

بعضی ها را نمیتوان دوست نداشت . برای بعضی ها نمیشود نمُرد . بعضی وقتها نمیشود نمُرد .
+
نوشته شده در Sat 29 Aug 2009
|

اینجا تهران . نگران هیچ چیز نباشید . همه چیز الکی و همینجوری و خرکی ادامه دارد . حتّی شما دوست عزیز .
+
نوشته شده در Fri 28 Aug 2009

جواب تمام نامه ها رو ميشه تو آدرس SHIT@W.C پيدا كرد .
+
نوشته شده در Thu 27 Aug 2009

تو که نه گاو بودی ، نه بیشعور و بدبین ( مثل من )، حالا چه میکنی با این هوا چه میکنی با آدما ؟
+
نوشته شده در Mon 24 Aug 2009

خودم را یادم نیست ،
بهترین دوستانم ،
بهترین مشتری هایم بودند ،
من حروف چین صفحهء تسلیت روزنامه ام .
+
نوشته شده در Mon 24 Aug 2009
|

پدر آدم زحمت کشی است .
کار میکند و عرق می ریزد .
ما هم کار میکنیم و عرق میخوریم .
+
نوشته شده در Mon 24 Aug 2009

من غیر استاندارم ، نشان به آن نشان که ۳۴ سال و چند ماه از تاریخ تولیدم گذشته ولی تاریخ انقضائم روی محصول درج نشده ، من غیر استانداردم . فقط من غیر استاندارم ، نشان به آن نشان که همگی شما تاریخ انقضا دارید .
+
نوشته شده در Mon 24 Aug 2009
|

چشم ها که هیچ ،
به خیسی آسمان هم نمی توان اطمینان کرد ،
از بس که این روزها آبکی شده اند مردُم .
+
نوشته شده در Mon 24 Aug 2009
|

من سیاوش نیستم ، سپیدوشم
خودکشی کردم ؛
بجای اسید ،
بر چهره ام روغن ترمز ریختم ،
رنگم پرید
سپید شدم ،
+
نوشته شده در Mon 24 Aug 2009

تا حالا توجّه کردی که « توالت » تنها جائیه که نیّت و عمل آدم
با هم یکسانه ؟
+
نوشته شده در Thu 20 Aug 2009

یه واژهء جدید دیدم ؛ کلّی خندیدم : « ترحّم منطقی »
رفتم تو لغتنامهء دهخدا گشتم ، دیدم معنیش میشه « صندوق صدقات »
+
نوشته شده در Thu 20 Aug 2009
|

امروز در مجمع عمومی سازمان بین المحلّی سازمان ممل
قطعنامه ای بدین شرح تصویب شد :
برای منّت گذاشتن سر کسی که دوستش داری به ابزار و ادواتی
بیشتر از رژ لب قرمز و 4 خط نوشته و بابای بازنشسته و روزی
1000 تومن پول تو جیبی و چندتا بلیط اوتوبوس و چشمای تا به تا نیازه 
و اینک به ادامهء همکارم توجّه بفرمائید :
+
نوشته شده در Thu 20 Aug 2009
|

برای پی بردن به شخصیت واقعی و استشمام بوی تمام آت و آشغالای
حول و حوش مسلّمآ به بیشتر از 365 روز سال و 60 ، 70 سال سن و
مسنجرها و سایتای مَچ مِیکر و وایرلس برودبند و هشدارای پلیس و
این حرفا نیاز داریم .
گاهی اوقات باید تو تاپاله گاو غلت بخوری ، به سلامتی هم قطارا پیک
شـاش خر بری بالا و روزای زردتو قهوه ای کنی تا بفهمی که خانه از پای
بست ویران است .
+
نوشته شده در Thu 20 Aug 2009
|

دیدی بعضیها رو که انگار نه انگار همون بعضی هائی هستن که
بعضی مردم بعضی وقتا دربارشون میگن : « بعضی ها واقعآ شورش
رو در آوردن » ؛ مثل من !
+
نوشته شده در Thu 20 Aug 2009
|

در همین لحظه ، ینی دقیقآ یه دقیقه قبل ؛ برخی آگاهان از پاب " دروئد هِد " برایتون خبر دادن که با باز کردن درب خودرو توسّط یک آقای مسن با نیشخند آنچنانی ، یک خانوم جوان با انگشتر بدلی بزرگ و تیریپ شیطانی ، به داخل خودرو مشایعت داده همون آگاهان دربارهء راه حل الباقی معضلات دنیا هنوز هیچی نگفتن . بخش بعدی اخبار تا اطّلاع ثانوی .
شد و پیرو همین امر یکی از معضلات دنیا حل شد .
+
نوشته شده در Thu 20 Aug 2009
|

زجر آورترین آدما اونایی نیستن که جواب سلامتو نمیدن ، اونایی نیستن که غاز غاز بهت خیره میشن و ازت چشم ور نمیدارن ، اونایی نیستن که موهای خَشِن فَشِن ِ قرمز دارن ، اونایی نیستن که چکشون برگشت میخوره ، اونایی نیستن که جاتو توی صف نونوایی میگیرن ، اونایی نیستن که ... اصلآ میدونی چیه ؟ آدمای قابل پیش بینی بدترین نوع عذابن همونایی که بهت میگن : بله هوای خوبیه ؛ صبح شما هم برسونید . مگه مثلآ نمیتونن بگن : خفه شو بابا ، چه صبح به خیری ، با این همه بارون مسخره و قبضای پرداخت نشده و این چیزا ؟
به خیر ، شما هم به خانوادهء محترمتون سلام بنده رو
+
نوشته شده در Thu 20 Aug 2009
|
